از تماشایِ «عَلَم» تا تجلیِ «قَلَم»

menuordersearch
farshidahmadi.com
يكشنبه ۳۱ خرداد ۵
(998)
(94)
از تماشایِ «عَلَم» تا تجلیِ «قَلَم»

بخش اول: شکوهِ خلوتِ دل در برابر غوغایِ بازارِ مناسک

 

در طریقتِ عشق، اولین گام، پیوستنِ قطره به دریاست؛ نه به رخ کشیدنِ بی‌تابیِ قطره. عاشورا، بزرگ‌ترین تجلی‌گاهِ تسلیم، بیداری و فداکاری در تاریخ بشر است. اما افسوس که گاه رهروان، به جای آنکه چشم به خورشیدِ حقیقتِ حسین (ع) بدوزند، سرگرمِ تماشای سایه‌های قد کشیده بر دیوارهای کوچه و بازار می‌شوند.

امروز در هر کوچه و پس‌کوچه‌ای، غوغایی به پاست؛ علم بر روی علم افراشته می‌شود، طبل‌ها بر طبل‌ها می‌کوبند و صداها در هم می‌آمیزند. اما در این میان، سهمِ سکوتِ تفکر کجاست؟ سهمِ آن آهِ برخاسته از عمقِ جان که حقیقتِ عدالت را طلب می‌کند، چیست؟ وقتی آیین که باید ابزاری برای اتصال به بی‌نهایت باشد، خود به بتِ رقابت بدل می‌گردد، روحِ جمعیِ جامعه دچار انقباض می‌شود. ما در حقیقت به جای مداوای دردهای جامعه، بر طبلِ تفرقه و خودنمایی کوبیده‌ایم.

بخش دوم: هزینه‌هایِ بی‌رویه و دست‌هایِ خالی؛ تناقضِ آشکار با مکتبِ ایثار

چگونه می‌توان پذیرفت که در سایه‌سارِ نامِ بزرگ‌مردی که جانِ خود را فدای احیای کرامتِ انسانی و رفعِ فقر و ستم کرد، میلیاردها تومان خرجِ تزیینِ علم‌ها، خریدهای بی‌رویه و رقابتِ هیئت‌ها شود، در حالی که در چند قدمیِ همان تکیه‌ها، پدری سر به زیر افکنده و مادری در حسرتِ حداقل‌های معیشت برای فرزندانش می‌سوزد؟

 

از منظر طبِ معنوی، این انباشتِ ثروت در مسیرِ ظواهرِ مذهبی و محروم ماندنِ نیازمندان، نوعی «انسدادِ جریانِ خیر» در رگ‌های جامعه است. اگر پولِ این طبل‌های بزرگ و علم‌های سنگین، گرهی از کارِ فروافتاده‌ای می‌گشود، یقیناً لبخندِ آن انسان، زیباترین و مقبول‌ترین روضه برای سیدالشهدا می‌بود. چرا که حسین (ع) تشنه‌ی آب نبود، تشنه‌ی انسانیت و بیداری بود.

به قولِ شمسِ تبریزی: «سجاده بر روی آب انداختن، سهل است؛ دلی را به دست آوردن هنر است.»

 

بخش سوم: خرافات و نشانه‌هایِ بی‌شناسنامه؛ دور افتادن از حقیقتِ عقلانیت

عشقِ بدون معرفت، به تعبیرِ حکما، چون درختی است که شاخ و برگِ فراوان دارد اما ریشه‌ای در خاک ندارد؛ با وزشِ اولین بادِ خرافه، فرومی‌ریزد. علم‌کشی‌ها، علم‌های چندده‌تیغه و بدعت‌هایی که هیچ ریشه‌ای در دینِ عقلانی و وحیانی ندارند، نه تنها باری از دوشِ معرفتِ ما برنمی‌دارند، بلکه آیینِ سرخِ کربلا را در چشمِ پویندگانِ حقیقت و نسلِ جوان، آیینی خرافی و بی‌منطق جلوه می‌دهند.

 

کربلا، تجلیِ ناب‌ترین عقلانیتِ عاشقانه بود. حسین (ع) با منطقی روشن و بیانی فصیح سخن گفت. حال ما چگونه این منطقِ روشن را در پشتِ دودِ اسفندهای نمایشی و آهن‌های سنگینِ تزیین‌شده پنهان می‌کنیم؟ هر علمی که بر شانه می‌رود، اگر باری از دوشِ جهلِ جامعه برندارد، تنها آهن‌پاره‌ای است که راه را بر عابران بسته است.

بخش چهارم: بیایید به حقیقتِ کربلا بازگردیم

ای هم‌سفرانِ کوی دوست؛

بیایید یک‌بار دیگر به درونِ خود بنگریم. بیایید هیئت‌هایمان را به کانونِ گره‌گشایی، علم‌هایمان را به پرچم‌های آگاهی‌بخشی و سفره‌هایمان را به سفره‌های همدلی بی‌منت تبدیل کنیم.

 

عاشورا به ما می‌آموزد که دین‌داری در نمایشِ هیبتِ هیئت‌ها نیست؛ در میزانِ شفقت و مهربانی ما با خلقِ خداست. اگر صدای طبل‌های ما گوشِ یتیمی را بیازارد یا هزینه‌های بیهوده‌ی ما چشمی را حسرت‌زده کند، از مدارِ رضایتِ دوست خارج شده‌ایم.

 

بیایید از پوسته‌ی آیین گذر کنیم و به مغزِ آن برسیم. بیایید حسین (ع) را نه در میانِ آهن و هیاهو، که در چشم‌های نیازمندان به محبت، در دست‌های گره‌گشای جوانان، و در اندیشه‌های بیدار و عاری از خرافه جستجو کنیم.

عشق، ساده است و حقیقت، بی‌نیاز از آرایه‌های سنگین.ساده شویم تا پذیرفته شویم.

پرسش‌های متداول
گالری تصاویر محصول
تصاویر
بیشتر
 share network

سایت سماع قلم ، پژواکی از آگاهیست

instagramtwitertelegramaparatfacebook
سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب
گفتگو را شروع کنید
سلام! برای چت بر روی اکانتهایی که میخواهید کلیک کنید.
در اولین فرصت ممکن پاسخگو هستم
WhatsApp
پشتیبانی واتساپ
چطور میتونم کمکتون کنم؟