اولین بار چه کسی مستقیم به جهانهای موازی اشاره کرد؟
جهان های موازی فرضیست یا واقعی ؟
آیا جهان های موازی بحثی معنویست یا مادی؟
این موضوع از آن دست مباحثی است که در مرز میان فلسفه، عرفان و فیزیک نظری قرار میگیرد و بررسی آن به ما کمک میکند تا بفهمیم انسانها در طول تاریخ با چه دیدگاههای مختلفی به ناشناختههای هستی نگریستهاند.
به زبان ساده، پاسخ هم «بله» و هم «خیر» است؛ بستگی دارد از چه زاویهای به موضوع نگاه کنیم:
۱. شباهتها (چرا برخی آنها را یکی میدانند؟)
در هر دو مفهوم، ما با این ایده روبهرو هستیم که واقعیت فقط همین چیزی نیست که با چشمانمان میبینیم.
- در عرفان و نگاه دینی (عوالم غیب)، این باور وجود دارد که لایههای پنهانی از هستی (مثل عالم مثال یا عالم ملکوت) وجود دارند که بر عالم ماده احاطه داشته و قوانین متفاوتی دارند.
- در فیزیک کوانتوم و کیهانشناسی (جهانهای موازی)، نظریاتی مثل «تفسیر عوالم چندگانه» مطرح میشود که میگوید نسخههای دیگری از واقعیت در کنار دنیای ما وجود دارند.
۲. تفاوتهای بنیادین (چرا با هم متفاوتاند؟)
تفاوت اصلی در «ماهیت» و «هدف» این دو مفهوم است:
- جنس عالم: عوالم غیب در دیدگاه سنتی، ماهیتی «مجرد» و غیرمادی دارند. یعنی از جنس آگاهی، روح یا نور هستند و فراتر از زمان و مکان مادی تعریف میشوند. اما جهانهای موازی در فیزیک، معمولاً ماهیتی «فیزیکی» (هرچند با قوانین متفاوت) دارند و از جنس ماده یا انرژی هستند که در ابعاد دیگر قرار گرفتهاند.
- سلسلهمراتب: در عرفان، عوالم غیب دارای «سلسلهمراتب صعودی» هستند؛ یعنی هر عالم از عالم پایینتر کاملتر و به حقیقت مطلق (خداوند) نزدیکتر است. اما در فیزیک، جهانهای موازی لزوماً برتری نسبت به هم ندارند و صرفاً احتمالات مختلفی از یک رویداد فیزیکی هستند.
- ابزار شناخت: راه رسیدن به شناخت عوالم غیب معمولاً از طریق شهود، وحی و تزکیه باطن است، در حالی که جهانهای موازی نتیجهی معادلات ریاضی و تلاش برای حل تناقضات در فیزیک نظری هستند.
با توجه به مطالب فوق میتوان چنین استنباط کرد که این دو مفهوم، «زبانهای متفاوت» برای بیان یک «اشتیاق واحد» بشری هستند: اشتیاق برای فهمیدن اینکه خانهی ما (هستی) بسیار بزرگتر و شگفتانگیزتر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر میرسد. فیزیکدان با تلسکوپ و ریاضیات به دنبال ابعاد پنهان میگردد و عارف با سفر به درون خویش.
بررسی این موضوع از دیدگاه ادیان و مکاتب مختلف، سفری هیجانانگیز در اعماق اندیشهی بشری است. هر یک از این مکاتب، «غیب» یا آنچه فراتر از دیده است را به شکلی ترسیم کردهاند که گاهی شباهت عجیبی به تئوریهای علمیِ جهانهای موازی دارد.
عوالمِ طولانی و سلسلهمراتب آگاهی
در جهانبینی اسلامی، هستی به دو بخش کلی «غیب» و «شهود» (آشکار) تقسیم میشود، اما نکته کلیدی، وجود لایههای تودرتو است:
- **عوالم چهارگانه:** فلاسفه و عرفای مسلمان از چهار عالم نام میبرند: *ناسوت* (دنیای مادی)، *ملکوت* (عالم فرشتگان و مثال)، *جبروت* (عالم عقول برتر) و *لاهوت* (مرتبه غیبالغیوب).
- **شباهت به جهان موازی:** در اسلام، عوالم غیب «در عرض» هم نیستند (مثل دو جاده موازی)، بلکه «در طول» هم هستند. یعنی عالم ملکوت بر عالم ماده احاطه دارد و بر آن مسلط است. با این حال، تعبیر قرآن از **«ربّ العالمین»** (پروردگار جهانیان) همواره این دریچه را باز گذاشته که شاید دنیاهای مادی دیگری همزمان با دنیای ما وجود داشته باشند.
رقص واقعیتهای بیشمار
در هندوییسم، مفهوم **«مایا»** میگوید این جهان مادی تنها یک لایه از واقعیت است که مانند حجابی حقیقت مطلق را پوشانده.
- **لوکاها (Lokas):** در اساطیر هندی از ۱۴ عالم یا «لوکا» یاد شده که موجودات در طبقات مختلف آن زندگی میکنند.
- **شباهت به جهان موازی:** در متونی مثل «یوگا واسیشتا»، صراحتاً گفته شده که درون هر اتم، دنیاهای بیشماری نهفته است که مردمان، خورشید و ستارگان خود را دارند. این دیدگاه به طرز شگفتآوری به ایدهی «جهانهای موازی در ابعاد خُرد» نزدیک است.
در عرفان یهودی، هستی از طریق ده مجرا یا **«سِفیروُت»** از نور الهی ساطع شده است.
- **چهار عالم:** آنها به چهار سطح اصلی اعتقاد دارند: *اتسیلوت* (تجلّی محض)، *بریا* (خلقت)، *یتسیرا* (تشکیل) و *عسیا* (ماده).
- **شباهت به جهان موازی:** از دیدگاه قبالا، این عوالم مانند پوستههای پیاز درون هم هستند. جالب است که در برخی متون سنتی یهود آمده که خداوند پیش از این جهان، «۹۷۴ عالم دیگر» را خلق کرده است؛ برخی معتقدند این عوالم هنوز در سطوح انرژی دیگری وجود دارند.
در مسیحیت سنتی، تمرکز بیشتر بر دوگانه «زمین» و «آسمان» است، اما در عرفان مسیحی (مثل آثار اکهارت):
- **بعد درونی:** آنها معتقدند عوالم دیگر (ملکوت خداوند) در لایههای درونی روح انسان قرار دارند.
شباهت به جهان موازی: عیسی مسیح میگوید: «پادشاهی من از این جهان نیست.» این نشاندهنده وجود یک «واقعیت برتر» است که با وجود فیزیکی ما در تماس است اما قوانینش کاملاً متفاوت است.
بودیسم شاید یکی از نزدیکترین دیدگاهها را به کیهانشناسی مدرن داشته باشد.
- سَهاسرا (Sahasra): در کیهانشناسی بودایی، صحبت از «هزار-هزار جهان» است که هر کدام دارای زمین، خورشید و ساکنان خاص خود هستند.
- سرزمینهای پاک: بوداها در ابعادی فراتر از رنج و ماده به نام «سرزمینهای پاک» (مانند سوخاواتی) ساکناند که از نظر فیزیکی دور نیستند، بلکه در فرکانس متفاوتی از آگاهی قرار دارند.
- شباهت به جهان موازی: طبق اصل «تداخل آگاهی»، بینهایت جهان به تعداد بینهایتِ جریانهای آگاهی وجود دارد که ممکن است در هم تداخل کنند.
۶. شینتو: جهانِ همپوشان (دنیای پنهان)
در آیین شینتو (ژاپن)، دنیای ارواح و خدایان (کامی) از دنیای انسانها جدا نیست.
- کاکوریو (Kakuriyo): این اصطلاح به معنای «دنیای پنهان» یا «دنیای نادیدنی» است. آنها معتقدند که دنیای ارواح دقیقاً در همین فضایی که ما نفس میکشیم قرار دارد، اما چشم فیزیکی قادر به دیدن آن نیست.
- شباهت به جهان موازی: این دقیقاً مشابه ایده «ابعاد اضافه» در فیزیک ریسمان است؛ یعنی جهانی که در دوردست نیست، بلکه «درون» یا «کنار» فضای فعلی ماست ولی لایهی ادراکی ما با آن متفاوت است.
مخلص کلام اینکه
- در ادیان ابراهیمی، عوالم غیب بیشتر جنبه «سلسلهمراتبی و عمودی» دارند (برتر و والاتر).
- در مکاتب شرقی، این عوالم بیشتر جنبه «تکثّر و افقی» دارند (جهانهایی در کنار هم).
به نظر میرسد «جهانهای موازیِ» علم، در واقع تلاشِ ریاضیدانان برای بیان همان حقیقتی است که عارفان با شهود و معنویت توصیف کرده بودند.
به نظر شما، آیا روزی علم میتواند با ابزارهای مادی به این «غیب» نفوذ کند؟
/main_brain_new(2).jpg)
کپی رایت: تمامی حقوق مادی و معنوی سایت سماع قلم متعلق به فرشید احمدی میباشد. استفاده از محتوای رایگان با ذکر کامل منبع بلا مانع میباشد.
(3).jpg?w=60)




.png)
.png)
.png)
.png)
.png)