درود و هزار بار شاد باش
بیوگرافی و شرح زندگی افراد خصوصا افراد بر انگیخته شده را میتوان به راحتی در 10 الی 20 صفحه خلاصه نمود، ولی ایا میتوان حضرت مولانا را در بیست و چهل و صد صفحه گنجاند ؟
مسلما پاسخ به این سوال بسیار واضح است، مولانا علیه الرحمه، یک شخص نیست، مولانا یک مکتب است که چنگ زدن به آثار و عمل نمودن به فرامین، موجب سعادت انسان در هر زمان و مکانی میشود.
بارها در محافل مختلف بیان کرده ام که مولوی یک شخص نیست بلکه مکتب است، یعنی چه ؟
جمله «مولانا شخص نیست، مکتب است» از این حقیقت سرچشمه میگیرد که مولانا جلالالدین محمد بلخی (604-672 هـ.ق) صرفاً یک فرد یا یک شاعر عارف نبود، بلکه بنیانگذار یکی از عمیقترین و تأثیرگذارترین مکاتب فکری، عرفانی و معرفتی در تاریخ بشر است. این مکتب، که به نام «مکتب عشق» یا «مکتب عرفان مولوی» شناخته میشود، بر پایه شناخت حقیقت، سلوک معنوی، اتحاد با خداوند، و عشق الهی بنا شده است.
در این پاسخ، با بررسی ابعاد مختلف این مکتب، مستندات تاریخی و آثار مولانا، نقش او در عرفان و فلسفه، و تأثیرات او بر جهان، به تحلیل دقیق این گزاره میپردازیم.
۱. مولانا و تأسیس یک مکتب عرفانی مستقل
مولانا با آثار خود، بهویژه مثنوی معنوی، دیوان شمس، فیه ما فیه و مجالس سبعه، نظام فکری و تربیتی جدیدی را در عرفان اسلامی معرفی کرد. او نهتنها آموزههای صوفیان پیشین مانند حلاج، بایزید بسطامی، ابوسعید ابوالخیر و شیخ احمد غزالی را در خود جای داد، بلکه آنها را گسترش داده و به یک سیستم منسجم فکری تبدیل کرد که امروزه در سراسر جهان به عنوان «مکتب مولانا» شناخته میشود.
ویژگیهای این مکتب:
عشق الهی بهعنوان محور هستی: برخلاف بسیاری از مکاتب عرفانی که بر زهد و ریاضت تأکید داشتند، مولانا عشق را نیروی محرک اصلی عالم میداند:
«ما ز بالاییم و بالا میرویم
ما ز دریاییم و دریا میرویم» (مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۰۱)
حرکت دائمی و سیر الی الله: مولانا مفهوم «شدن» و پویایی را در اندیشه خود پررنگ کرده و انسان را در مسیر تکامل میبیند:
«از جمادی مُردم و نامی شدم
وز نما مُردم، ز حیوان سر زدم...» (مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۹۰۰-۳۹۰۳)
اتحاد و یگانگی: او جهان را یک کل یکپارچه میداند و معتقد است که همه چیز از یک حقیقت سرچشمه گرفته است:
«این جهان و آن جهان یک جوهر است
عقل جزوی چشم آن گوهر خر است» (مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۹۵۲)
موسیقی و سماع: مولانا برخلاف بسیاری از متصوفه، رقص و سماع را به عنوان وسیلهای برای فنا در عشق الهی به کار گرفت که بعدها منجر به شکلگیری طریقت مولویه شد.
۲. مکتب مولانا فراتر از شخص او
مولانا صرفاً یک متفکر یا شاعر نبود، بلکه یک جریان فکری و معنوی را بنیان گذاشت که همچنان زنده است. نشانههای این مکتب را میتوان در چند بُعد بررسی کرد:
الف) تأثیرات جهانی و بینالمللی مکتب مولانا
مولانا نهتنها در جهان اسلام بلکه در تمدن غرب و سایر فرهنگها نیز الهامبخش بوده است. او در قرن بیستویکم پرفروشترین شاعر در آمریکا شد (براساس گزارش مجله نیویورکر، ۲۰۰۷).
نیکلسون (R.A. Nicholson) در مقدمه ترجمه مثنوی (۱۹۲۵) نوشت:
«مولانا یکی از بزرگترین شاعران و متفکران جهان است که عرفان را از مفاهیم انتزاعی به یک زندگی عملی تبدیل کرد.»
ویلیام چیتیک (William C. Chittick)، در کتاب The Sufi Path of Love، بیان میکند که مولانا، بیش از یک شاعر، یک راهنمای روحانی برای همه نسلهاست.
آن ماری شیمل (Annemarie Schimmel) در کتاب Mystical Dimensions of Islam، مولانا را یکی از تأثیرگذارترین عارفان تاریخ اسلام میداند که عرفان اسلامی را از تصوف کهن فراتر برد.
ب) شکلگیری طریقت مولویه
پس از وفات مولانا، شاگردانش به رهبری سلطان ولد (پسر مولانا)، طریقت مولویه را تأسیس کردند که امروزه همچنان پابرجاست و در قونیه ترکیه به فعالیت ادامه میدهد. این طریقت، آموزههای مولانا را بهعنوان یک مکتب سلوکی و عملی زنده نگه داشته است.
ج) تأثیر در ادبیات و فلسفه
حافظ و سعدی تحت تأثیر جهانبینی مولانا بودند.
گوته در دیوان غربی-شرقی خود از مولانا الهام گرفت.
امرسون و تولستوی بهطور مستقیم تحت تأثیر تفکر مولانا بودند.
۳. چرا مولانا را باید یک مکتب دانست؟
مولانا نهتنها بر اندیشه عرفانی و اسلامی تأثیر گذاشت، بلکه مفاهیم او در حیطههای مختلف معرفتی بهعنوان یک نظام فکری و مکتب مستقل باقی ماند:
بعد عرفانی: مولانا اساساً جهان را تجلی عشق الهی میداند و رسیدن به خدا را هدف غایی زندگی معرفی میکند.
بعد فلسفی: او بسیاری از مفاهیم هستیشناسانه مانند وحدت وجود، حرکت جوهری و معرفت نفس را در اشعارش بیان کرده که بعدها توسط فیلسوفانی مانند ملاصدرا توسعه یافت.
بعد روانشناختی: اریک فروم در کتاب هنر عشق ورزیدن، تفکر مولانا را پایهای برای روانشناسی عشق معرفی میکند.
بعد اجتماعی و تربیتی: آموزههای مولانا درباره مدارا، همزیستی، و عشق به انسانیت همچنان در جوامع مختلف کاربرد دارد.
نتیجهگیری
جمله «مولانا شخص نیست، مکتب است» یعنی مولانا فراتر از یک فرد است و اندیشههایش به یک نظام فکری و یک شیوه زندگی تبدیل شده است که هنوز الهامبخش افراد در سراسر جهان است. او با ترکیب عرفان، شعر، فلسفه، و اخلاق، مکتبی را پایهگذاری کرد که تا امروز زنده و پویاست.
اندیشههای مولانا را نمیتوان محدود به یک دوره تاریخی دانست، زیرا او نهتنها یک شاعر یا عارف، بلکه معلم جاودان عشق و معرفت است که همچنان در جان انسانها حضور دارد.
مثل مولانا مهم نشده مسئله مولانا مهم بود چرا که مولانا درس انسان شناسی و عشق رو به انسان میآموزه
مولانا جلالالدین محمد بلخی (۶۰۴–۶۷۲ هجری قمری / ۱۲۰۷–۱۲۷۳ میلادی) از بزرگترین شاعران و عرفای تاریخ است. در اینجا ده تاریخ مهم از زندگی او آورده شده است:1. ۶ ربیعالاول ۶۰۴ هـ.ق (۳۰ سپتامبر ۱۲۰۷ م) – تولد مولانا در بلخ (افغانستان امروزی).2. حدود ۶۱۷ هـ.ق (۱۲۲۰ م) – مهاجرت خانواده مولانا به دلیل حمله مغولان، ابتدا به نیشابور و سپس به بغداد، مکه، شام و در نهایت قونیه.3. ۶۲۸ هـ.ق (۱۲۳۱ م) – درگذشت پدرش، بهاءالدین ولد، که استاد و مرشد اولیه او بود. پس از مرگ پدر، مولانا نزد برهانالدین محقق ترمذی به تحصیل علوم عرفانی پرداخت.4. ۶۴۲ هـ.ق (۱۲۴۴ م) – ملاقات با شمس تبریزی در قونیه، که تحولی عمیق در زندگی و تفکر مولانا ایجاد کرد.5. ۶۴۳ هـ.ق (۱۲۴۵ م) – ناپدید شدن ناگهانی شمس تبریزی از قونیه، که مولانا را به شدت متأثر کرد و باعث شروع سرایش اشعار عارفانه شد.6. حدود ۶۴۵ هـ.ق (۱۲۴۷ م) – بازگشت شمس به قونیه، اما پس از مدتی شمس برای همیشه ناپدید شد (احتمالاً به قتل رسید یا ترک کرد).7. ۶۴۷ هـ.ق (۱۲۴۹ م) – دوستی با صلاحالدین زرکوب، که جایگاه معنوی خاصی نزد مولانا پیدا کرد و الهامبخش او شد.8. ۶۵۵ هـ.ق (۱۲۵۷ م) – مولانا با حسامالدین چلبی آشنا شد و به توصیه او سرودن مثنوی معنوی را آغاز کرد.9. حدود ۶۶۰ هـ.ق (۱۲۶۲ م) – تکمیل جلد اول مثنوی معنوی و ادامه سرودن آن تا پایان عمر.10. ۵ جمادیالثانی ۶۷۲ هـ.ق (۱۷ دسامبر ۱۲۷۳ م) – درگذشت مولانا در قونیه، که به «شب عروسی» (شب وصال) معروف شد.این تاریخها نقاط عطف مهمی در زندگی و سیر عرفانی مولانا محسوب میشوند.
سماع قلم
کشکول ( فرشید احمدی )