سفر جاودان من ؛ از نخستین دم تا شب قدر ۱۴۰۴
آن روز که در مرداد ۱۳۵۳ چشم به این جهان گشودم، شاید کسی گمان نمیکرد که این کودک یک و نیم کیلویی، روزی مشتاقانه در مسیر علوم عقلی و نقلی گام بگذارد و دل در گرو ستارگان، با آنها راز دل بگوید، رایحهها را به نغمه درآورد، و با تاریخ و کهکشانها دوستی کند. اما من، جویندهای بیقرار بوده و هستم، مسافری که از کودکی دانستن را همانند نَفَس کشیدن لازم میدانست.
آغاز مسیر؛ کودکِ عاشقِ دانستن
از همان سالهای نخست، کتابها بهترین دوستانم بودند. خواندن و حفظ کردن برایم نه یک مهارت، بلکه بخشی از زندگی و وجودم بود.
نامها، تاریخها، روایات و اشعار، در ذهنم حک میشدند و هرگز فراموش نمیشدند.
قدرت حافظهام تعجب آور و غیر قابل باور بود، چنان بود که هر آنچه را میشنیدم یا میخواندم، بیکموکاست در ذهن نگه میداشتم.
اولین آشنایی جدیام با قرآن، همان کودکی بود که حافظ سورهها شدم. بعدها، این عشق مرا به خبرنگاری تخصصی قرآنی کشاند. ساعتها با آیات نجوا میکردم و تفاسیر را میبلعیدم. نجوم و قرآن برایم دو روی یک حقیقت شدند؛ یکی آیات آسمانی و دیگری آیات کیهانی.
در ستایش ستارگان؛ از زمین تا کهکشانها
از سال ۱۳۷۷، آسمان پناهگاه من شد.
شبها را با تلسکوپ و دوربین عکاسی، به گفتوگو با اجرام کهکشانی میگذراندم.
کهکشانها و صورتهای فلکی را میکاویدم، سیارات را دنبال میکردم، و عظمت این عالم را درک میکردم. نشانی ستاره ها و اجرام مسیه و صورتهای فلکی را بهتر از نشانی کوچه و خیابانهای شهر ومحله ام میشناختم اما هرچه بیشتر میدانستم، بیشتر در حیرت فرو میرفتم.
چگونه میتوان از ابعاد نامحدود کائنات سخن گفت، درحالیکه حتی عمق روح انسان، نامکشوف و رازآلود است؟
اینجا بود که مسیرم به سوی عرفان کشیده شد...
عرفان، فلسفه، و استادان جاودانه
از علامه حسنزاده آملی تا علامه جعفری، از پدر بزرگم کربلایی ابراهیم انتظاری تا استاد دینانی و استاد مسیحا برزگر، از آیتالله محمدتقی بهجت فومنی تا استاد سید محمد عرشیانفر و استاد کریم زمانی، از استادعلامه حمیدرضا مروجی سبزواری تا استاد محسن فرشاد تا استاد ابراهیم ویکتوری از استاد فیروز نادری تا استاد محمود کریمی حقیقی و خلاصه از اساتید ایرانی و شرقی و غربی از هر کدام نوری اقتباس کرده و مسیرم را نورانی کرده و الگو گرفته ام. سخنانشان را نهتنها شنیدم، بلکه در قلبم حک کردم و در لحظه های زندگیم بکار گرفته ام.
به عرفان اسلامی بسنده نکردم. از مثنویپژوهی و مولویشناسی گذر کردم و به آیینهای شرق، یوگا، متافیزیک، هیپنوتیزم، مانیهتیزم، انرژیدرمانی و تنفسهای شفابخش و مطالعه و تحقیق آیورودا رسیدم.
هفت سال است که بر روی تنفسها ی شفابخش تمرکز دارم و قدرت عجیب این نیروی درونی را یافتهام.
از دستان طبیعت تا هنرهای انسانی
همیشه به زیبایی حساس بودهام. این عشق، مرا به جهان عطرها، سنگها، چوبها و دستساختههای هنری کشاند.
عطرسازی برایم چیزی فراتر از ترکیب رایحهها و شناخت نت ها و دنیای متنوع ظروف جای عطرها بود. هر بویی، قصهای داشت؛ قصهای از خاطرات، احساسات، و حال و هوای انسانها.
سنگها و کانیها، گویی زمزمههایی از دل زمین بودند. نگینتراشی و جمعآوری فسیل، بخشی از سفرم به تاریخ کهن زمین شد.
منبتکاری و ظریفکاری چوب، حکایت صبر و عشق بودند.
طراحی دکوراسیون داخلی، پیوند میان فلسفه، هنر و ریاضیات بود.
هنرهای ذهنی و قدرت بیپایان درون
از سال ۱۳۷۵، با استاد صمد ولیزاده آشنا شدم و برای نخستین بار، دریچهای به سوی جهان انرژیهای نادیدنی گشوده شد.
قدرت هیپنوتیزم، مانیهتیزم، و کنترل ذهن، همان چیزی بود که در ادیان، عرفان و متافیزیک به دنبالش بودم.
ذهن، نهتنها واقعیت را درک میکند، بلکه آن را میسازد.
در همین مسیر، تحقیق در طب سنتی، زنبورداری، و فرآوردههای زنبورعسل را آغاز کردم. از سال ۱۳۸۳، تنها با یک کندو کارم را شروع کردم و اکنون، مطالعاتم در زمینه بره موم، ژل رویال، و خواص درمانی آنها به ثمر نشسته است.
سفرهای معنوی؛ از خانه تا حرم
در این مسیر، دو بار توفیق زیارت خانه خدا نصیبم شدکه آن سفر هم حکایاتی در نوع خود شنیدنی دارد. اما حقیقت این است که زیارت واقعی، درون آدمی است. دل را باید طواف کرد، کعبه درون را باید شناخت.
و اما اکنون؛ شب قدر ۱۴۰۴
اکنون که این کلمات را مینویسم، در شب قدر ۱۴۰۴، در آستانه بازنشستگیام، نگاه به گذشته میکنم و میبینم:
از کلمات و آیات، به سوی کهکشانها رفتم. از کهکشانها، به رایحههای عطرها. از عطرها، به هنرها. از هنرها، به زنبورها. از زنبورها، به ذهن و روح. از ذهن، به بینهایت…
و
هنوز، سفر ادامه دارد...
و اما....
چرا "سماع قلم" را آفریدم؟
در سپیدهدم هر تمدن، اندیشههایی بودند که راه را روشن کردند، واژههایی که جاودانه شدند، و دستهایی که بر صفحهی هستی، سرنوشت را نگاشتند. سماع قلم زادهی همان اشتیاق جاودانه برای کشف، فهمیدن و بازآفرینی جهان در بستر کلمات است.
این سایت را راهاندازی کردم، زیرا قلم، فراتر از مرکب و کاغذ، ابزاری برای زایش فکر و پیوند خرد با خیال است. در آوردگاه دانش و بینش، جایی میان سنت و نوآوری، میان تجربه و شهود، سماع قلم میکوشد تا دانستهها را از مرزهای ذهن فراتر برد و جهانی را با حقیقت، علم، فلسفه و زیبایی درآمیزد.
اینجا محلی است که ستارگان نجوم در آسمان اندیشه میدرخشند، رایحهی عطرها روایتگر تاریخ و احساساند، کهنالگوی مثنوی در کلمات جان میگیرد، و دانش متافیزیک، زنبورداری، گلیمبافی و سنتهای دیرینه، همصدای آینده میشوند.
این وبگاه صرفاً مجموعهای از یادداشتها نیست، بلکه عرصهای است برای سماع اندیشهها، برای رقص کلمات در طوفان معنا، برای تلاقی خرد و رویا. سماع قلم، پژواک دانایی در گوش جان است.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
سماع قلم
کشکول ( فرشید احمدی )