menusearch
farshidahmadi.com

عشق، جوهره وجود انسان

header
پنجشنبه ۷ فروردین ۴
(0)
(0)
عشق، جوهره وجود انسان

 

جوهره‌ی وجود آدمی عشق است

عشق، بنیادی‌ترین حقیقتِ هستی و ژرف‌ترین لایه‌ی وجود آدمی است. از ازل تا ابد، تمام حرکت‌های عالم بر مدار عشق می‌چرخند؛ چه در ابعاد مادی و چه در گستره‌ی معنوی. عشق همان نوری است که از ذات الهی نشأت گرفته و در ذره‌ذره‌ی وجود انسان و کائنات نفوذ کرده است. مولانا این حقیقت را چنین بیان می‌کند:

"عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست"

عشق، فقط یک احساس ساده یا یک میل زودگذر نیست، بلکه نیرویی است که انسان را از خاک به افلاک می‌کشاند. عشق، آدمی را از خودش تهی می‌کند تا جایگاهی برای حقیقت مطلق، یعنی خداوند، باشد. وقتی می‌گوییم "جوهره‌ی وجود آدمی عشق است" یعنی انسان بدون عشق، بی‌معنا و تهی است، همان‌گونه که چراغ بدون نور، فقط تکه‌ای فلز و شیشه است.

عشق، نیروی محرک خلقت

از نگاه عرفانی، عشق همان عامل نخستین خلقت است. حدیث قدسی می‌گوید: "گنجی پنهان بودم و دوست داشتم شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا مرا بشناسند." این جمله نشان می‌دهد که عشق، سرچشمه‌ی هستی است. خداوند که خود، ذات بی‌نهایت عشق است، جهان را از روی عشق و برای عشق آفرید.

مولانا در مثنوی عشق را سرچشمه‌ی جان می‌داند و می‌گوید:
"عشق را آغاز هست، انجام نیست / هر که را جام است، او را جام نیست"

عشق مانند دریایی است که هرچقدر در آن پیش بروی، ساحلی در کار نیست. حد و مرزی ندارد و بی‌انتهاست.

عشق، راه رسیدن به حقیقت

در مسیر سلوک، عشق همان نردبانی است که انسان را از تعلقات مادی جدا کرده و به اصل خود، یعنی حقیقت مطلق، می‌رساند. انسانِ عاشق، در بند منطق و محاسبه نیست. عشق، او را از عقل جزئی به عقل کلی هدایت می‌کند و حقیقت را بر او مکشوف می‌سازد. در کلام مولانا:

"عقل در شرحش چو خر در گل بخفت / شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت"

عقلِ حسابگر از درک عشق عاجز است، زیرا عشق، فراتر از منطق و قیاس‌های ذهنی است. عاشق، با چشمی دیگر می‌بیند، با گوشی دیگر می‌شنود و با قلبی دیگر درک می‌کند.

عشق و فنا

یکی از ویژگی‌های عشق حقیقی، فنا شدن عاشق در معشوق است. در عرفان، این مرحله را "فنا فی‌الله" می‌نامند؛ یعنی عاشق آن‌چنان در عشق الهی غرق می‌شود که دیگر از خود اثری نمی‌بیند. او مانند قطره‌ای است که به دریا می‌پیوندد و دیگر قطره نیست، بلکه خود دریاست. حافظ می‌گوید:

"در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد"

این عشق، همان حقیقتی است که آتش بر جان سالکان می‌زند و آنان را از خویش تهی می‌کند تا جز حق، چیزی نماند.

عشق، راه نجات انسان از سردرگمی

زندگی بدون عشق، سرد، بی‌روح و مکانیکی است. آدمی در هیاهوی دنیا، اگر عشق را نشناسد، در پوچی و بیهودگی غرق می‌شود. اما کسی که عشق را تجربه کند، حتی در تاریک‌ترین لحظات، نوری در دلش دارد که راه را برایش روشن می‌کند. عشق، همان راز آرامش و شادی حقیقی است.

مولانا در داستان نی‌نامه، حکایت غربت انسان از اصل خود را بیان می‌کند:
"بشنو از نی چون حکایت می‌کند / از جدایی‌ها شکایت می‌کند"

انسان، از اصل خود جدا شده و به این دنیا آمده است. این جدایی، درد بزرگی است که تنها عشق می‌تواند درمانش باشد. هرچه انسان بیشتر عاشق شود، بیشتر به اصل خود نزدیک می‌شود.

عشق و عرفان

در نگاه عارفان، عشق فقط یک رابطه‌ی بین دو انسان نیست، بلکه عشقی الهی است که انسان را به سوی سرچشمه‌ی خود می‌کشاند. این عشق، از جنس عشق‌های مادی نیست که آغاز و پایانی داشته باشد، بلکه عشقی جاودانه است که در تمام ذرات هستی جریان دارد. مولانا این عشق را چنین توصیف می‌کند:

"ما را به جهان خوشتر از این یک دم نیست / کز عشق کسی، به عشق ما محرم نیست"

نتیجه‌گیری

جوهره‌ی انسان، چیزی جز عشق نیست. اگر عشق از زندگی آدمی گرفته شود، دیگر چیزی جز پوسته‌ای خالی باقی نمی‌ماند. عشق، نه تنها روح را به پرواز درمی‌آورد، بلکه انسان را به حقیقت خود بازمی‌گرداند. این همان عشقی است که پیامبران، عارفان و اولیا از آن سخن گفته‌اند و سراسر عالم را با نور خود روشن کرده‌اند.

پس اگر بپرسند: "انسان چیست؟"
پاسخ این است: "عشق، و جز عشق هیچ نیست!"

پرسش‌های متداول
گالری تصاویر محصول
تصاویر
بیشتر