مولوی وقتی از «مرگ قبل از مرگ» (موتوا قبل أن تموتوا) سخن میگوید، به یک اصل بسیار مهم عرفانی و قرآنی اشاره دارد که برگرفته از حدیث نبوی است:
"موتوا قبل أن تموتوا" یعنی: بمیرید پیش از آنکه بمیرید.
اما منظور از این مرگ، مرگ جسمانی نیست، بلکه مرگ نفسانی است. یعنی انسان باید پیش از آنکه مرگ طبیعیاش فرا برسد، نفس اماره (خواهشهای پست، خودخواهی، غرور، شهوت، خشم، وابستگی به دنیا...) را بکُشد و از خودیِ کاذب و تعلقات فانی رها شود.
مولوی این مفهوم را چگونه بیان میکند؟
در مثنوی معنوی، مرگ را نه پایان زندگی، بلکه آغاز زندگی حقیقی میداند:
ای بسا مرده ز جان زنده شده / خاک سیه به زر افکنده شده
(دفتر اول، بیت ۲۸۴۷)
در اینجا، "مرده ز جان زنده شدن" یعنی کسی که از خواستههای نفسانی مرده و با جان الهی زنده شده است.
در جایی دیگر میگوید:
بمیر! بمیر! وز این نفس بگذر / تا بینی درون جان منظری دیگر
(دیوان شمس)
یعنی: از نفس بگذر، بمیر از خود، تا چشم دل باز شود و جهانی دیگر را ببینی.
نتیجه و منظور اصلی:
"مرگ قبل از مرگ" یعنی رسیدن به حالتی از تسلیم کامل، فنا در حق، و آزاد شدن از منِ محدود و زمینی. چنین انسانی حتی اگر در این دنیا باشد، به نوعی در "حیات طیبه" یا "زندگی قدسی" قرار گرفته و به وصل الهی دست یافته است.
مفهوم .«موتوا قبل أن تموتوا» (بمیرید پیش از آنکه بمیرید) یکی از بنیادیترین آموزههای عرفانی در تصوف اسلامی است که در اندیشهی حضرت مولانا جایگاهی بسیار رفیع دارد. مولانا نه تنها این حدیث نبوی را با جان پذیرفته، بلکه آن را به شیوهای شاعرانه، عارفانه و فلسفی گسترش داده است. در ادامه شرحی جامع از این مفهوم از منظر مولانا ارائه میدهم:
- - -
۱. معنای بنیادین حدیث
حدیث معروف پیامبر اسلام:
«موتوا قبل أن تموتوا»
بهمعنای: «بمیرید پیش از آنکه بمیرید.»
یعنی: پیش از مرگ جسمانی، مرگ اختیاری یا مرگ روحانی را تجربه کنید.
- - -
۲. تفسیر مولوی از موت پیش از موت
مولانا این مرگ را مرگ نفس، مرگ خودی، و مرگ تعلقات دنیوی میداند. مرگی که مقدمهایست برای تولد دوباره در جهان معنا.
الف. مرگ نفس = آزادی از زندان خود
تا تو ز زندان خودی نرهی
کی سوی میدان خدا بپری؟
در دیدگاه مولوی، انسان گرفتار نفس، خودبینی، و تعلقات دنیوی چون در قفس است. مرگ پیش از مرگ یعنی رهایی از این قفس.
- - -
ب. فنا در عشق، بقا در حقیقت
مرگ عرفانی یعنی فنا شدن در معشوق (حق) و پس از آن، تولدی دوباره یافتن در مقام بقا بالله.
بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر میزندت عشق
که تا حلاجوار آخر تو بر داری نمانی
(دفتر پنجم، ۳۶۴)
- - -
پ. تجربهی قیامت در اینجهان
مولانا باور دارد که قیامتِ نفس (مرگ اختیاری) انسان را به حقیقت عالم میرساند:
مرده شو تا باز بینی زنده را
دیده شو تا باز بینی بنده را
- - -
۳. مرگ پیش از مرگ در مثنوی
مثنوی معنوی پر است از تمثیلهایی که مرگ پیش از مرگ را تبیین میکنند. بهچند نمونه اشاره میکنم:
الف. حکایت آن مرده و غسال
مولانا در داستان مردهای که زیر دست غسال جان به لب آمده، نشان میدهد که سالک باید خود را به دست حق بسپارد تا «غسلِ تطهیرِ وجود» شود.
> تا نگویی چون کنم چون شد چنین
نیست مرده مرده چون گوید سخن؟
مرده شو تو زین خودی، زین نفس بد
تا ببینی در وجودت برگ و بد
- - -
ب. مثال کرم و پروانه
مولوی مرگ را نه پایان، که دگردیسی میبیند:
کرم خاکی چون بمیرد، شد پدید
صورتی دیگر، شود او ناپدید
مرگ اگر مردست، آنک زندگیست
گر حیات است این، پس آن، جاودانیست
- - -
۴. مراحل «مرگ پیش از مرگ» از نگاه مولانا
مولانا این تحول را در چند مرحله میبیند:
۱. بیداری درونی (تلنگر عشق یا مصیبت)
۲. سیر درون (سفر از نفس به روح)
۳. فنا (مرگ صفات بشری و تعلقات)
4. بقا (ظهور صفات الهی)
- - -
۵. رابطه مرگ اختیاری با عشق
در جهان مولانا، عشق نیروییست که انسان را میمیراند تا دوباره زنده کند:
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی، پر از دوست
عاشق راستین میمیرد از خود، تا زنده شود به محبوب.
- - -
۶. مرگ پیش از مرگ؛ آینهای برای رستاخیز نهایی
مولوی مرگ اختیاری را تمرین و آمادگی برای مرگ نهایی میداند:
این جهان زندان و ما زندانیان
حفرهکن زندان و خود را وارهان
کسی که مرگ روحانی را تجربه کرده، از مرگ نهایی نمیهراسد.
- - -
۷. دعای مولوی برای این مرگ بابرکت
مرگ اگر مرد است، گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
من از او جانی برم بیرنگ و بو
او ز من دلقی ستاند رنگرنگ
پی رایت: تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به فرشید احمدی است. استفاده از محتوای رایگان با ذکر منبع بلا مانع است.