.png)
ده روز از آغازِ این سفرِ آگاهانه در ساحتِ «فستینگ» (روزهداری متناوب) گذشت؛ تجربهای که برای من، نه صرفاً یک امساکِ غذایی، که فرصتی برای بازخوانیِ نبضِ هوشمندِ بدن و درکِ «طبیعتِ مدبره» در مقامِ شفاگرِ خویش بود. در این مدت، کالبدِ من در مواجهه با نظمِ جدیدی قرار گرفت که پیامدهای آن، فراتر از تغییراتِ ظاهری، نشان از یک جابهجاییِ عمیق در سازوکارهای حیاتی داشت.
بارزترین نشانه در این دهروز، کاهشِ وزنی بالغ بر ۸ کیلوگرم بود؛ رخدادی که با توجه به استمرارِ فعالیتهای فیزیکیِ روزانه و پیادهرویهای ممتد، گواهی است بر گذارِ بدن از سوختوسازِ قندی به سمتِ «لیپولیز» (چربیسوزیِ عمیق). نکتهی تأملبرانگیز در این روند، غیبتِ نشانگانِ شایعِ محرومیتِ غذایی بود؛ چنانکه هیچگونه «سفالالژی» (سردرد) یا عوارضِ متابولیکِ آزاردهنده در این دوره تجربه نشد. این نشان میدهد که بدن با هوشمندی، بهجای مقاومت در برابرِ فقدانِ کالریِ بیرونی، به ذخایرِ درونیِ خود رجوع کرده و در وضعیتی از «تعادلِ پویا» (Homeostasis) قرار گرفته است.
با وجود این سازگاریِ کمنظیر، یک پدیدهی خاص در ساعاتِ واپسینِ هر دورهی فستینگ خودنمایی میکرد: افتِ انرژی و احساسِ ضعفِ عضلانی که به شکلی موضعی، عمدتاً در «اندامِ تحتانی» و خاصه عضلاتِ پا، بروز مییافت. این ضعفِ گذرا، که در یک تا دو ساعتِ پایانی به اوج میرسید، بهمثابه پیامی بود از سویِ کالبد؛ نشانی از تخلیهی نهاییِ گلیکوژن در فیبرهای عضلانی و هشداری مبنی بر لزومِ مدیریتِ الکترولیتها و تعادلِ یونی در آستانهی شکستنِ روزه.
فرجامِ سخن
ده روز نخستِ این سلوک، با کاهشِ وزنِ چشمگیر، حفظِ توانِ فیزیکی در حینِ تحرک، و عدمِ بروزِ عوارضِ سیستمیک همراه بود. آنچه در این میان باقی ماند، نه گرسنگی، که درکی عمیقتر از «فستینگ» بهعنوانِ ابزاری برای پالایشِ تن و تصفیهی درون است. این ضعفِِ موضعی در پایانِ روز، نهتنها یک اختلال، بلکه بخشی از کاتالوگِ تجربهی بدنی من در این مسیر بود؛ نشانهای که میتوان آن را با پایشِ دقیقترِ ریزمغذیها و توجه به تعادلِ قلیایی-اسیدی بدن، به فرصتی برای تکاملِ بیشتر بدل کرد.
کپی رایت: تمامی حقوق مادی و معنوی سایت سماع قلم متعلق به فرشید احمدی میباشد. استفاده از محتوای رایگان با ذکر کامل منبع بلا مانع میباشد.
(3).jpg?w=60)




.png)
.png)
.png)
.png)
.png)